
|
|
توضیحات اردلان سرفراز مربوط به اشعار سروده شده موضوع: توضیحات اردلان سرفراز مربوط به اشعار سروده شده پنجشنبه هفتم تیر 1386 12:51
اردلان سرفراز
توضیحات اردلان سرفراز مربوط به اشعاری که سروده و ابی به زیبایی تمام خوانده است را در ذیل می توانید ببینید اشعار دلتنگی , ظالم ,خانوم گل,پاینده باد ایران,جستجو,جواب,چه باید کرد,روزگار,راز همیشگی شدن,سادگی مرا ببخش, فاقد توضیحات مربوطه هستند. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شب تهران زمستان ۱۳۵۱ خورشید تو خوابه چشماشو بسته شب پشت شیشه بیدار نشسته ماهی تنگ بلور دریا رو خواب می بینه گل خشکیده ی دشت ابرارو خواب میبینه جغد شب با شیونش داره آواز می خونه میگه خوبی می میره اما زشتی می مونه به درخواست داوید یکبازاریان این شعر به عنوان تجربه ابراهیم حامدی(ابی) با موسیقی درخشان منصور ایران نژاد همراه شد و بدین سان شب نقطه تولد او شد. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ برج صحرای ایزدخواست داراب ۱۳۴۷ اي پرنده ی من اي مسافرِ من برادرم افشین در میان ترانه هایم برج را سخت دوست دارد.او گمشده خویش را در شعر برج یافته است.وقتی سال ها پیش این اهنگ پخش شد.اعتقاد داشت که این ترانه متعلق به دو دهه بعد است و چنین نیز شد.چرا که برج در پخش مجدد سخت مورد استقبال قرار گرفت و بسیاری پنداشتند که برج کار تازه ای است.در حالی که در سال ۱۳۵۵ ضبط و پخش شده بود. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ عسل تهران ۵۴-۱۳۵۳
سوء تفاهمی که ترانه شد... شاعر مثل همیشه خراب عاطفه-چشم اسفندیارش -است.و در لباس دوستی چه نارفیقی ها که با او نمی کنند.چنان که قفنوس وار به خاکستر می نشیند اما دو باره از میان خاکستر زندگی عشق و عاطفه اش دوباره بر می خیزد و می نویسد و باز هم از عشق می نویسد ! او سراپا صداقت است و در روبه رو سوداگرانی به ظاهر محترم و چنین شد که سهم شاعر از یک زندگی تنها یک چمدان تنهای می شود و بس. به نقل از افشین سرفراز ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آرزو تهران ۱۳۶۰
اگر چه این شعر حدود ۹ سال پس از سرودن به ضبط و پخش رسید.اما تاریخ نوشتن آن را هرگز از یاد نمی برم... روزهای خوبی نبودند.شعرهای زندگی و نیرنگ هم مثل این ترانه یاد اور قصه های تلخ ان روزها هستند. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ گریز ساحل دریا آلمان ۱۳۶۳ به تو نامه مي نويسم نامه ای به دستم رسیده بود که در آن نگارنده گریز های ناگزیر عاشقانه را قصه گفته بود. پس از مدت ها که دستم به قلم نمی رفت سرانجام در غروب سرد و دلگیر ساحل دریا این شعر را نوشتم. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ هزار و یک شب یرج(یوگسلاوی سابق) ۱۳۶۴ اگر چه جاي دل درياي خون در سينه دارم با عزیز همسفری که مسافر راه زندگی ام شد در آبی ترین تابستان ساحل آدریا این ترانه آفتابی را سرودم.این ترانه و غزل دست تو یاس نوازش همزمان سروده شد.فرید یکی از زیباترین عاشقانه ترین و ماندنی ترین ملودی هایش را برای آن غزل خلق کرد.این دو ترانه آغاز گر فصلی تازه در ترانه های من بودند. -قسمتی از غزل دست تو یاس نوازش که به نام ترانه همدم اجرا شد. دست تو یاس نوازش در سحرگاه بهاری ای مرا آرامش از تو در سرانگشتت چه داری در کتاب قصه ی من معنی هر دل سپردن خود شکستن بود و مردن در غم خود سوگواری ...... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دلبر فرانکفورت ۱۳۶۵ تو اي بال و پر من رفيق سفر من تويي خود خود عشق که بی تو نفسم نیست
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آبی اسپانیا ۱۳۶۶ دل خسته ام از اينجا با همسفر همیشگی دریایی و دریادلم در غروبی که آبی را با هم می دیدیم می شنیدیم و تجربه می کردیم این شعر متولد شد.(تقدیم به همسرم که منو از پل ترانه به آبی آپدیت رساند) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ستاره ی دنباله دار مایورکا اسپانیا ۱۳۶۷ تو آسمون زندگيم ستاره بوده بي شمار فردریک شوپن شاعر پیانو عاشقانه ترین قطعات خود را کنار یاور خود ژرژ ساند و طبیعت زیبای مایورکا خلق کرد.باید در این جزیره با ان زیبایی مرموز و وحشی زندگی کرد تا به احساس جادویی شوپن دست یافت و در هوایی که او نفس می کشید تنفس کرد. با ستاره ی دنباره دار که ظلمت شب هام را با چزاغ عشق اذین بسته بود تابستانی را در این جزیره به سر آوردیم.در حقیقت خالق و سرآینده ی ترانه ستاره ی دنباله دار حال و هودای ان جزیره بود. ستاره دنباله دار هدیه ایست عاشقانه به یاور و همراه زندگی ام.(تقدیم به ستاره ی شب های غربت و خورشید روزهای ساخوردگی ام همسرم) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خواب(سوته دلان) ونیز ایتالیا ۱۳۶۷
در پس کوچه های تو در توی این شهر جادویی-ونیز-گویی به جای آب شعر رنگ و موسیقی جارست.پشت هر پنجره انگار شاعری نشسته و با چشم هایی گرسنه و تشنه زمین و زمان را به جستجوی کلمات میک اود.زیر طاق های کهنه به جای هوا موسیقی در عبور است.همیشه و همه جا نقاشی را می بینی که درون گنبد کلیساها و نمای بیرونی ساختمان ها را به رنگین کمان آذین بسته است.آنسوترک در کافه ای کوچک با سقفی کوتاه و صندلی های زه وار در رقته(پاتوق همیشگی همینگوی) خود همینگوی را در حال نوشتن و نوشیدن شراب سرخ دلخواهش(وال پبیچلا) می بینی...(تقدیم به علی حاتمی کیا و همه سوته دلان) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ای یار بگو وین ۱۳۶۸ بگو اي يار ، بگو
شبی از شب های بارانی پاییز در کوچه باغ های مه گرفته ی شهر وین با یار همیشه همسفرم همقدم بودیم.بغض بی خانمانی قوم پراکنده ی خویش را با سنگ پاره ی یاد دیار شکستیم.در کوچه هایی که در فضای آن همیشه عطر جادویی ترانه و افسون موسیقی جاری ست.چون سایه های شب زده جاری شدیم.همراه و هم گریه ی من زمزمه کرد بگو ای بار بگو... و من گفتم ای وفادار بگو. ...در انتهای ان شب پرسه ترانه نوشته شد. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بنویس جزیره کرت یونان ۱۳۶۹ بنویس از ما که عشق رو نشناختیم حرف خالی زدیم و قافیه باختیم بگو از ما که تو خونمون غریبیم لحظه لحظه در فرار و در فریبیم بگو از ما که به زندگی دچاریم لحظه ها رو می کشیم نمی شماریم باید به دیدارش می رفتم که یک عمر حسرت و آرزویش را داشتم چرا که قصه هایش را زندگی و ادم هایش را لمس کرده بودم ان ها را دیده نفس کشیده و با ان ها قدم به قدم در کوچه پس کو چه های غبار آلود کوه ها و دشت های سوخته ی زادگاهش سفر کرده بودم. همسفر و هم قصه ی خوبم سرانجام مرا به خانه ی او در هراکلیون رساند.یک ماه تمام در هوای او نفس کشیدم زنده شدم تازه شدم و برای نوشتن جانی تازه یافتم... پس از مدت ها سکوت دوباره توانستم بنویسم نوشتم وباره و دوباره نوشتم...اولین شعر را هم برای خود ان خداوندگار قلم و خطاب به او نوشتم. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ جهان سوم (ناجی شرق) اشتراسبورگ ۱۳۷۰ از چه رو خاک زمین شده تقسیم چنین یک جهان صدها دست مرزها مرز شکست من جهان سوم تو جهانی دیگر سهم تو هر چه که هست سهم من خون جگر سهم از ما بهتران ثروت و امن و امان سهم پابرهنه ها فقر و زندان و بلا
دیدن صف پناهندگان و مهاجران جهان سوم پشت درهای بسته ی جهان مرفه غرب همیشه از آغاز ورودم تا امروز مرا رنج داده و می دهد.با دوست صاحب اندیشه و هنرمندم گرگوری تا امروز مرا رنج داده و می دهد.با دوست صاحب اندیشه و هنرمندم گرگوری که از اعضای فعال جبهه ی ملی یونان و همرزم تئودراکیس و پاناگولیس بوده شبی را تا صبح به گفتگو نشستیم در پی پاسخ به این پرسش که سردار شرق کیست؟او به شخص خاصی در میان رهبران خاورمیانه اشاره می کرد و او را عبدالناصر دوم می نامید. من می خواستم به او ثابت کنم که این چنین خودفروختگانی نمی توانند ناجی شرق باشند.هر یک از ما من یا تو اگر بخواهیم می توانیم نجات دهنده ی مردم خود و جهان سوم باشیم و سرانجام او را متقاعد کردم.همان شب این شعر در من نطفه بست و چندی بعد ان را به اتمام رساندم. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ منزل به منزل فرانکفورت ۱۳۷۲ به دنبال توام منزل به منزل پریشان می روم ساحل به ساحل به خوابت دیده ام رویا به رویا به یادت بوده ام فردا به فردا پس از تو روح سرگردان موجم هنوزم تشنه ام دریا به دریا تو را تنهای تنها می شناسم تو را هر جای دنیا می شناسم
گویا به ذات ناب عشق برگشتن ترجیح بند شعر زندگی من است و برگشتن به شاعری که او سروده و می سراید و من فقط دست نوشتن هستم.عاشقانه های من از او و برای اوست.جان من و جانان من اوست. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اتل متل تهران زمستان ۱۳۵۷ شهر سیاه جادو به دست ما بنا شد به خواب قصه رفتیم این خود ماجرا شد خونه رو دست دشمن رفیتم و جا گذاشتیم تکلیف زندگی رو به مرده ها گذاشتیم اتل متل توتوله هنوز گل گلوله هر کی گذشته از عشق تو امتحان قبوله ترانه تصویر رنج من در غم پرپر شدن جوانه های باغ خانه است.آن ها که سوختند تا این خانه بماند و بپاید. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ منو ببخش دوسلدورف ۱۳۶۳ منو ببخش عزيزم كه از تو مي گريزم
باید می رفتم که جز گریز راهی برایم نمانده بود. برادرم این ترانه را بسیار دوست دارد.دلم می خواست نام او بالای این ترانه باشد.و گرنه مخاطب ما هر دو در شعر ذات عشق است. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سفر تهران ۱۳۵۵ چنین زخمی که من خوردم نه از بیگانه از خویش است هراسم نیست از مردن ولی مرگ تو در پیش است شب رفتن تو را دیدم ولی انگا در کابوس فقط تصویری از تو بود تو را نشناختم افسوس
باز هم سوء تفاهمی رخ داد که ترانه شد.ترانه ای در فاصله دو اشتباه بزرگ در راه شناختن ادم های سوداگر که حتی عاطفه را هم به بازار مکاره بردند.کسانی که احساس را خریدنی و فروختنی می دانستند. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تو را نگاه میکنم فرانکفورت ۱۳۷۸ تو را نگاه میکنم که خفته ای کنار من پس از تمام اضطراب عذاب و انتظار من تو را نگاه می کنم که دیدنی ترین تویی و از تو حرف می زنم که گفتنی ترین تویی
این شعر با موسیقی درخشان فرید که در آن سکوت رعایت شده بود.سکوتی که از شب شعر من می امد. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ محتاج الگاور پرتغال ۱۳۷۱ برخیز که از غیر تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند کسی را به کسی نیست آزادی و پرواز از ان خاک به این خاک جز رنج از قفسی تا قفسی نیست این فاقله از قافله سالار خراب است اینجا خبر از پیشرو و باز پسی نیست تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش دیدم که در آن اینه هم جز تو کسی نیست من در پی خویشم به تو بر می خورم اما آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است حیثیت این باغ منم خار و خسی نیست امروز که محتاج توام جای تو خالیست فردا که می ایی به سراغم نفسی نیست در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست
نوشته شده توسط امیر | لينک ثابت |
|
About
![]() ابراهیم حامدی یا همون ابی یکی از نوادر موسیقی ایران
بوده هست و خواهد بود ابی در سال 1993 لقب جهانی آقای صدا رو از فستیوال 1993 سیدنی در حضور بزرگان موسیقی جهان از آن خود کرد از نظر اکثر صاحب نظران موسیقی ایران و جهان ابی آقای صدا برترین خواننده تاریخ ایران هست. بی شک او یکی از پرافتخارترین خواننده های ایران و جهان هست که با اول شدن در چند فستیوال معتبر جهانی و اخذ مدرک معتبر دکترای موسیقی از اپرای آخن آلمان,نام موسیقی ایران رو در سطح جهانی سرفراز کرد.به طوریکه در سطح بین المل موسیقی ایران رو با نام ابی می شناسن ابي در اجراي کنسرت نيز به موفقيتهاي بسياري دست يافته و درهاي سالنهاي بزرگ و مشهور در جهان را به روي ايرانيان باز کرده و با اتکا بر توان بالاي صدايش در اجراهاي زنده و همچنين ترانه هاي خاطره ساز و محبوبش سالانه هزاران ايراني را در اين سالنها در اقصي نقاط جهان گرد هم مي آورد از جمله سالنهای نامداری که ابی در آنان برنامه اجرا کرده مي توان به اين سالنها اشاره کرد : يونيورسال آمفي تياتر (لوس آنجلس) ، شراين آدوتوريوم (محل برگزاري مراسم اسکار) ، گريک تياتر (لوس آنجلس) ، کندي سنتر (واشنگتن) ، اپراي سيدني (همراه با ارکستر سمفوني سيدني ) اپرا آخن آلمان(با ارکستر بی نظیر 80 نفر سمفونی از بهترین های اروپا و جهان) و سالن های بسیار بزرگ و نامدار دیگر جهان نام برد "ابي" آوازخواني ست مردمي که از دل مردم ايران زاده شده است او با احترام به گوش و هوش مردم ايران در طول چهل سال کار هنري اش و با قبول سنگيني مسيوليتي که بر دوش دارد و با تلاش و پشتکار زياد وبا خلق آثاري که در گوشت و خون مردم ايران جاي گرفته است و همچنين شخصيت هنري محبوبي که دارد توانسته دل بسياري از ايرانيان را بدست آورد و اين ارتباط با جوانان در ايران به حدي است که نام "ابي" بر ديوارهاي دورافتاده ترين روستاهاي ايران نيز به عنوان خواننده محبوب آنان نقش بسته و اين نشان از اوج موفقيت و محبو بيت يک هنرمند است با آرزوی موفقیت برای ابی عزیز امیر ad_r2@yahoo.com Google Searcher
|