تبليغاتX
E B I Mr sonG

خانهايميلآرشيوRss
Search

ترانه های خارجی.درخت 

موضوع: تفسیر ترانه درخت چهارشنبه بیستم تیر 1386 11:12

                                         
 
           
 
ترانه ی ”درخت“ از زیباترین و هنرمندانه ترین های ایرج جنتی عطایی است.
درخت“ از دیدگاه استتیک (Aesthetics) چونان بسیاری از ترانه های دیگر جنتی عطایی عالی است. گرچه ترانه های جنتی عطایی از ایماژ لبریزند، اما همواره –حتی اگر ایماژیستی بسراید و مانند یک هایکوسَرا از ایماژ به ترانه برسد– ایماژها را در راه بارور شدن ”معنی“ به کار می گیرد. ایماژها در ترانه های جنتی عطایی یا تازه و بکر هستند و یا تازه شده و نو شده، و جز این را به سختی می توان یافت. ایماژهای ”درخت“ نیز از همین دستند.
گر چه سوژه در ترانه های جنتی عطایی همواره نوزاده و تازه نیست –که سوژه ذاتاً محدود است و بر جنتی عطایی که به هنگام، سوژه آفرینی نیز کرده است، حرجی نیست– اما وی هر بار که به سروقت سوژه ای تازه رفته، از عهده ی مضمون پردازی آن به خوبی برآمده است. از آن جا که داستان درخت و تبرزن، و حتی سخره کردن شکنجه گر توسط شکنجه دیده (... تو بزن تبر بزن،...، آخرین ضربه رو محکم تر بزن) دست کم در خارج از دنیای ترانه تازه نیست، سوژه ی درخت را نمی توان شاهکار و خارق العاده دانست. اما ”درخت“ به اندازه ای هنرمندانه مضمون پردازی شده، که کمبود یک سوژه ی خارق العاده در آن احساس نمی شود.
جنتی عطایی گاه گاه و به زیبایی در ترانه هایش از حس آمیزی (Synesthesia) بهره می بَرد. نه تنها حس آمیزی هیچ گاه از رسانگی ترانه های جنتی عطایی نکاهیده، بلکه بخشی از زیبایی این ترانه ها وام دار همین حس آمیزی هاست:”نور خیس بارون“ (تو چی هستی؟)”طعم سرد خنده“ (تپش) – ”صدای خیس بارون“ (شب نیلوفری) – ... و سرانجام ”تصویر تلخ بودن“ و ”صدای سبز خاک“ در ترانه ی ”درخت“.
ویژگی دیگر ترانه های جنتی عطایی استواری و زیبایی بافت (Texture) است. جنتی عطایی اسرار چیدن واژه ها در کنار یک دیگر را به خوبی می داند. گر چه گزینش واژگان یک دست و هم جنس، و به کارگیری هوشیارانه ی آن ها، یکی از علل ارزندگی –و جدیت– ترانه های جنتی عطایی است، اما وی هرگاه قصد آوردن واژه ای نامأنوس تر به ترانه اش را داشته، زبردستانه و بی سر وصدا! آن را وارد ترانه کرده، بی‌ آن که هم آهنگی و هارمونی و بافت ترانه را به هم بریزد:
ای برای تو این هیولاها/ همه کوکی همه مقوایی
ریتم تند گیتار و دف شو/ پیچ و تاب موج و صدف شو
وقتی چراغ برقا رو با/ یه چوب کبریت می شکنم/ وقتی تو کوچه های شب/ حافظو نعره می زنم
تو جامه دان پر می کنی/ من خالی از جان می شوم
در ”درخت“ ، گر چه واژگان تقریباً یک دستند و از نامأنوسی واژگان خبری نیست اما نشاندن هنرورانه ی ”گشنه“ و ”بی امون“ در کنار ”کوبه“ و ”تناور“ جالب توجه است. در حاشیه، به یاد داشته باشیم که جنتی عطایی ”کوبه“ را که نام آلتی است که با آن بر در می کوبند، در معنایی به غیر از معنای اصلی –در معنای ضربه ای که با کوبه می زنند– به کار گرفته است.
”درخت“ گر چه روایی است، اما تزریق ترانگی به مصرع مصرع آن، مانع از فروافتادنش به ورطه ی یک ”نظم“ روایی گردیده است. راوی چه در 3 بند نخست ترانه و چه در 6 بند دیگر، یک راوی دخالت گر است (Intrusive Narrator). ترانه ای داستانی با روایت بی طرفانه (Impersonal Narrative) تا کنون یا سراییده نشده است و یا من نشنیده ام. باری، جنتی عطایی که در نمایش نامه نویسی چیره دست است شاید بتواند راوی بی طرفانه ی ترانه ای شود. ترانه ای که اگر به هنگام آهنگ سازی و اجرا با سستی و ناتوانایی مواجه نشود می تواند بنیان گذار شاهکاری خارق العاده باشد.
و اما اگر هم گام با بند بند ترانه تا انتها به پیش برویم:
پنداری تبرزن سرگرم تبر فرود آوردن بر درخت است و این سوترک، راوی سوم شخص، در حال روایت:
توی تنهایی یک دشت بزرگ
که مث غربت شب بی انتهاست
یه درخت تن سیاه سربلند
آخرین درخت سبز سرپاست
داستان، داستان آخرین درخت دشت است که تا این لحظه از روایت، شکنجه ی تبرزن را تاب آورده است و با این که تنش از شلاق تبر سیاه است، هنوز اما سربلند و سرپاست. راوی علت تن سیاهی درخت را بازگو می کند و سپس به گوشه ای از قهرمانی های درخت اشاره می کند:
رو تنش زخمه ولی زخم تبر
نه یه قلب تیر خورده نه یه اسم
شاخه هاش پُر از پَر پرنده هاس
کندوی پاک دخیله و طلسم
درخت سنگر پرندگانی است که شاخه هایش را پناهگاهی برای گریز از چنگال پرندگان شکاری قرار داده اند. شاهد ماجرا، پرهای ریخته ی پرندگان ِ با شتاب پناه آورده به درخت است. و در ادامه ی وصف قهرمانی های درخت:
چه پرنده ها که تو جاده ی کوچ
مهمون سفره ی سبز اون شدن
چه مسافرا که زیر چتر اون
به تن خستگیشون تبر زدنبند
چهارم را می توان هم خطاب درخت به تبرزن پنداشت و هم خطاب همان راوی سوم شخص به تبرزن. بند چهارم نقطه ی عطف (Turning point) روایت است. نقطه ی عطف، لحظه ای خاص از روایت است که تغییری اساسی در مسیر حوادث روی می دهد و سرنوشت داستان را رقم می زند. آدم شریر (Villain) که در این ترانه، تبرزن است، وارد داستان می شود. تبرزنی که از تبار سایر مسافران نیست و بر خلاف آن ها، ”بی خستگی“ به سراغ درخت آمده است:
تا یه روز تو اومدی بی خستگی
با یه خورجین قدیمی قشنگ
با تو نه سبزه نه آینه بود نه آب
یه تبر بود با تو با اهرم سنگ
از بند پنجم به بعد را، بی شک، درخت سخن می گوید. درخت در بند پنجم خود را معرفی می کند و رجزخوانانه فریاد سر می دهد:
اون درخت سربلند پرغرور
که سرش داره به خورشید می رسه منم منم
اون درخت تن سپرده به تبر
که واسه پرنده ها دلواپسه منم منم
و ادامه می دهد:
من صدای سبز خاک سربی ام
صدایی که خنجرش رو به خداست
صدایی که توی بهت شب دشت
نعره ای نیست ولی اوج یک صداست
درخت گر چه رجز می خواند، اما رجزخوانیش شعارآلوده نیست و واقع بینانه می داند که در این بی درختی دشت ، به تنهایی نمی تواند بهت و سکوت و درماندگی را بشکند (نعره ای نیست). از طرفی این پایداری، همه ی تواناییش است (ولی اوج یک صداست). درخت در حالی که هنوز تبر بر پیکرش می نشیند ادامه می دهد:
رقص دست نرمت ای تبر به دست
با هجوم تبر گشنه و سخت
آخرین تصویر تلخ بودنه
توی ذهن سبز آخرین درخت
حالا تو شمارش ثانیه هام
کوبه های بی امون تبره
تبری که دشمن همیشه ی
این درخت محکم و تناوره
من به فکر خستگی های پر پرنده هام
تو بزن تبر بزن
من به فکر غربت مسافرام
آخرین ضربه رو محکم تر بزن
و ترانه به پایان می رسد. پایانی متفاوت. این بار نه مانند ”سیاه پوش ها“ سوسوی امیدی در انتهای تاریکی پیداست و نه مانند ”قصه ی گل و تگرگ“ و ”شب آفتابی“ ترانه پایانی دردآور و دیونوسوسی دارد. درخت پرغرور فرود می افتد. درخت در آخرین لحظات زندگیش هنوز دل بسته ی پرندگان و مسافرانی است که پس از مرگ او بی سفره و بی چتر خواهند شد. گر چه آخرین تصویر بودنش تلخ است اما با ریشخند، تبرزن را تحریک به فرود آوردن تبر می کند. تبرزن را تحقیر می کند. پیش تر نیز از تهَکُّم (Sarcasm) در باب تبرزن استفاده کرده بود:
با یه خورجین قدیمی ”قشنگ“
رقص دست ”نرمت“ این تبر به دست
 
 
شخصیت درخت این قابلیت را دارد که بسیاری خود را در آن بیابند. خود را جایگزین درخت کنند و سپس ماجرا را دنبال کنند و به درد مشترک برسند. برای نمونه، درخت می تواند یک روشن فکر اپوزیسیون باشد. آن گاه تأویل ”آخرین درخت سبز سرپاست“ و ”کندوی پاک دخیل طلسم“ و ”مهمون سفره ی سبز اون شدن“ و ”با یه خورجین قدیمی قشنگ“ و ”نعره ای نیست ولی اوج یک صداست“ و ”تو بزن تبر بزن“ کار دشواری نخواهد بود. آن گاه حتی می توان در تأویل ”صدایی که خنجرش رو به خداست“ ملاحظات معمول را کنار گذاشت و این مصراع را تنها گلایه ای ساده ندانست.
یکی از تفاوت های شعر و ترانه تفاوت در نقد رتوریکال آن هاست (بررسی اثر هنری از دید تأثیر آن بر خواننده – Rhetorical criticism). ترانه بر خلاف شعر، یک ژانر هنری کامل نیست. ترانه با دست دادن به دست موسیقی و صدای خواننده شکل نهایی خود را می یابد. از این رو در بررسی تأثیر ترانه ی ”درخت“ بر شنونده باید به موسیقی ساخته شده و تنظیم شده و اجرای خواننده ی آن نیز توجه داشت. ”درختایرج جنتی عطایی و صدای ابی و موسیقی سیاوش قمیشی و تنظیم Steve McCrum هر 4 این بخت را داشتند که یک دیگر را بیابند و بدین گونه آهنگ ”درخت“ از هم کاری این چهار چیره دست آفریده شد.
 
نویسنده:احسان سلطانی
 
کتاب مرا به خانه ام ببر,استاد ایرج جنتی عطایی به کوشش یغما گلرویی
 
                                                

درخت

  صدا:ابی

 ترانه سرا:استاد ایرج جنتی عطایی

  آهنگساز:سیاوش قمیشی

       تنظیم کننده:استیو مک کروم

توي تنهايي يك دشت بزرگ
كه مثل غربت شب بي انتهاست
يه درختِ تن سياهِ سر بلند
آخرين درختِ سبزِ سرِپاست

رو تنش زخمه ، ولي زخم تبر
نه يه قلب تيرخورده‌ ، نه يه اسم
شاخه هاش پر از پرِ پرنده هاست
كندويِ پاكِ دخيلِ و طلسم

چه پرنده ها كه تو جاده‌ي كوچ
مهمون سفره‌ي سبز اون شدن
چه مسافرا كه زير چتر اون
به تن خستگي شون تبر زدن

تا يه روز تو اومدي ، بي خستگي
با يه خورجينِ قديميِ قشنگ
با تو نه سبزه ، نه آينه بود نه آب
يه تبر بود ، با تو با اهرم سنگ

اون درختِ سر بلند ِ پرغرور
كه سرش داره به خورشيد مي رسه
منم ، منم
اون درخت تن سپرده به تبر
كه واسه پرنده ها دلواپسه
منم ، منم

من صداي سبز خاك سربي ام
صدايي كه خنجرش رو به خداست
صدايي كه توي بهت شب دشت
نعره اي نيست ، ولي اوج يك صداست

رقص دست نرم ات اي تبر به دست
با هجومِ تبرِ گشنه و سخت
آخرين تصويرِ تلخِ بودنه
تويِ ذهنِ سبزِ آخرين درخت

حالا تو شمارش ثانيه هام
كوبه هاي بي امون تبره
تبري كه دشمن ، هميشه‌ي
اين درخت محكم و تناوره

من به فكر خستگي هاي پرِ پرنده هام
تو بزن ، تبر بزن
من به فكر غربت مسافرام
آخرين ضربه رو محكم تر بزن

 


من به فكر خستگي هاي پرِ پرنده هام
تو بزن ، تبر بزن
من به فكر غربت مسافرام
آخرين ضربه رو محكم تر بزن


من به فكر خستگي هاي پرِ پرنده هام
تو بزن ، تبر بزن
من به فكر غربت مسافرام
آخرين ضربه رو محكم تر بزن

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

           

 

 

ابی علاوه بر خواندن ترانه های فارسی ترانه های انگلیسی زیادی هم اجرا کرده که بسیار زیبا است.علاوه بر ترانه های فارسی  در ترانه های خارجی هم ابی به موفقیت های زیادی رسیده.نمونه اش چندی پیش خواننده معروف اسپانیایی به نام پاول آنکا ترانه papa که بیش از 30 سال پیش ابی اجرا کرده بود.بازخونی کرد و در آلبومی عرضه کرد !

درذیل می توانید لیست ترانه هارا ببینید.مسلما آهنگ های دیگری هم است که ابی اجرا کرده اما در لیست زیر نیست.مانند ترانه هایی که ابی در بلک کتس اجرا کرد و...

ابی در مصاحبه ای قدیمی این مسلئه رو هم ذکر کرد که ترانه هایی (انگلیسی و فارسی) با فرهاد و شهرام در بلک کتس زیاد داشته..

 در حال حاظر از ترانه های قرار داده شده در لیست Un Chain My Heart مربوط به بلک کتس است که ابی و شهرام و فرهاد دراواخر دهه۴۰ , ۳ صدایی خواندن.

لازم به ذکر است این ترانه رو بعد ها  , فرهاد , شهرام و همچنین گوگوش !  تک صدایی خواندن . ابی هم در یکی از کنسرت هایی که داشت در سال های پیش این ترانه رو تکی نیز می خواند.

 

ترانه های خارجی اجرا شده توسط ابی.

Papa Faraway Un Chain My Heart
What is Love My Love Jim Morsiyen_Live
  Windmills of your minds Marcela Khareji_1
Chili_pom 1 Chili_pom 2 Rock and Rol

 *ترانه های papa ,faraway  در آلبوم طپش و پیر قرار گرفته است.مابقی ترانه ها جزو ترانه های بی بام و کمیاب است !

در ذیل می توانید متن ترانه و معنی  بسیار زیبای faraway رو ببینید.

 

 

متن ترانه faraway

Faraway from my town
Faraway from the sea
Faraway from your heart
Faraway from my dreams
The sky is not so blue
the streets is not so quiet

The bird isn't on the Trees
 and my home some times is sad
I miss you my dear friends
I miss you my sweet love
Where are gone all my joyous
Where are gone all my games So far from everything
Some times i want to cry
But one day i will return, to this comer again
My town, the sea, my dreams, my friends
The sky ,The birds, The street, My love

And before i die , I want to see once more :
My town ,the sea ,my dreams, my friends
The sky, The birds ,The street, My love
Faraway from my friends
Faraway from my love
Too Faraway from all
 I will saw you

دور افتاده

از شهرم دور افتادم
از اين دريا دور افتادم
از قلبت دور افتادم
از روياهايم دور افتادم

آسمان چندان آبي نيست
اين خيابان چندان آرامش بخش نيست

پرندگان بر روي درختان نيستند و قلب من گاهي غمگين است
دوستان عزيزم، من شما را ترك مي كنم
اي عشق شيرينم ،  من تو را ترك مي كنم

تمام خوشي هاي من  به كجا رفته اند؟
تمام تفريحات من به كجا رفته اند؟

دورم از خيلي چيزها
گاهي اوقات مي خواهم گريه كنم
اما يك روزي دوباره برخواهم گشت
شهر من ، آن دريا ، روياهاي من ، دوستان من
اين آسمان ،آن پرندگان ،آن خيابان ، و عشقم

و قبل از مرگم مي خواهم بار ديگر ببينم

شهر من ، آن دريا ، روياهاي من ، دوستان من
اين آسمان ،آن پرندگان ،آن خيابان ، و عشقم

دور ماندم از دوستانم
دور ماندم از عشقم
دور ماندم از همه
 اما دوباره شما را خواهم ديد
 

 

نوشته شده توسط امیر | لينک ثابت |

ترانه سرایان و آهنگسازان ابی 

موضوع: معرفی ترانه سرایان و آهنگسازان ابی سه شنبه دوازدهم تیر 1386 14:46

                                نظر سنجی برترین آهنگسازان و ترانه سرایان از دید شما .

                                تاریخ نظر سنجی از ۱فروردین ۱۳۸۵  الی ۱۲ تیر ۱۳۸۶

                                    بهترین ترانه سرا:استاد جنتی عطایی

                                            بهترین اهنگساز:سیاوش قمیشی

      
 

بهترین ترانه سرا ابی از دید  شما.

 

اردلان سرفراز ( 350رای، 19%)
ایرج جنتی عطایی ( 1361رای، 76%)
شهیار قنبری ( 24رای، 1%)
بیژن سمندر ( 4رای، 0%)
منصور تهرانی ( 3رای، 0%)
هدیه ( 4رای، 0%)
ژاکلین ( 6رای، 0%)
زویا زاکاریان ( 22رای، 1%)

 

تاريخ شروع نظرسنجی: 1385/1/1
مجموع نظرات: 1774

 

 ___________________



 

بهترین آهنگساز ابی از دید شما.

 

فرید زلاند ( 1663رای، 29%)
سیاوش قمیشی ( 2096رای، 37%)
بابک بیات ( 1050رای، 18%)
شوبرت آواکیان ( 111رای، 1%)
واروژان ( 181رای، 3%)
آندرانیک ( 8رای، 0%)
محمد شمس  ( 522رای، 9%)

 

تاريخ شروع نظرسنجی: 1385/1/1
مجموع نظرات: 5631

_____________________

                                                  

جذّابيت و روح لطيفی که در در هنر موسيقی جريان دارد، آن را به يکی از تأثيرگذارترين و يکتاترين هنرهای هفت گانه بدل کرده است. رازی که در هدايت روح و روان انسان به سوی اصوات و سبک های گوناگون موسيقی در جريان است، دليل و توجيهی جز شور شاعرانه، کشش عاشقانه و زيبايی و غنای فوق العاده احساس موجود در اين زمينه ندارد؛ بديهی ست که مبحث اصلی ما بخش بسيار گسترده ای از اين هنر را شامل می گردد که قدرت کلام، جلوه ساز تأثير آن است. باران طنين و انعکاس حنجره از ساليان دراز همپای نت های موسيقی و ساز حرکت کرده و تا به امروز نيز شايد جدايی مطلق آنها تصّور ناپذير باشد.

هنرمندان خوش صدای تاريخ از هر طريقی که اين جلوه ذاتی و درونی را به نمايش گذارده اند، خود نشانه ای از قدرت خداوندی ست که هنر خواندن را در جوهره آنان ايجاد و باروری آن را به شخص ايشان وا گذارده است. عمق کلام اين که هنرمند بابت هر آنچه که با اين عنوان به او نام نهانيده اند، در خدمت مردم است؛ و اوست که با اثرش خود را به جامعه معرفی و عام را با واژه هميشگی عشق آشنا می سازد.

علاقه مردم به ترانه و هنرمند ترانه خوان را شايد بتوان ريشه در حسّ درونی آنان بر شمرد. تمنايی نا خود آگاه به اين وادی که شايد بتوان مهمترين خواست ايشان تلقّی کرد. ترانه روح و روان شنونده را تسخير و احساسات او را نوعی بازيچه دست خود قرار می دهد. لحظه ای وی را شاد و لحظه ای غمگين می سازد... واژه عشق و محبت را در خود می پروراند و از تلخی جدايی روايت می کند... درد روزگار را به تصوير می کشد و شقايق را به جستجو می نشيند... همه و همه بخش جدا ناپذيری از روح ترانه است که حنجره هنرمند آن را فرياد کرده و طنين زندگی را بر جای می نهد. به قول مرحوم، شادروان فروغ فرّخزاد: تنها صداست که می ماند.

اما جدا از هنر صدا، مقوله شعر و آهنگ تکامل بخش توليد ترانه است. امکان ايجاد اثری ماندگار، بدون حضور قدرتمند اين دو عنصر هميشه ياور صدا در پس يکديگر چه بسا غير ممکن است. ترانه، ترانه سرا و ترانه خوان همسفر راه عشق شده، دست به دست يکديگر می دهند تا اثری ماندگار خلق شود؛ بر دل و جان مردم نشيند و طراوت هستی را بر پيکره آنان بدمد.

تشعشعات و تولّد دوباره اين نوع موسيقی مردم پسند و مورد توجّه عام در ايران، معرفی کننده هنرمندان و شايد بهتر است نام دهيم عاشقانی بود که پايه و پايه ريزی اين حرکت عظيم و تاريخ ساز به دست آنان بنا نهاده شد...

 

جريان و شايد بتوان اذعان کرد سبک موسيقی بخصوص و نويی که در اواخر دهه ۴۰ هجری در ايران شکل گرفت نويد دهنده روزهای پرشکوه و خاطره سازی بود؛ هر چند که توالی و ادامه اين حرکت و واقعه تاريخ ساز خود مدّت زيادی در ايران دوام نداشت امّا شاهد پا به عرصه گذاردن هنرمندانی بود که هر يک سهم بسزايی در شکل گيری و اوج اين حرکت داشتند.

يکی از بهترين و مؤثّرترين هنرمندانی که جزء ناگسستنی و مهمّی از اين شروع و ادامه بی نظير تا به امروز به شمار می رود کسی نيست جز سلطان پاپ ايران، آقای صدا، ابی.

به جرأت می توان عنوان نمود صدای وسيع، قدرتمند و بی همتای وی از يک طرف و نيز سبک منحصر به فرد و استثنايی او در امر خواندن از جهت ديگر دلايل اصلی موفّقيّت و محبوبيت کم نظير او به حساب می آيند؛ که البته از چندين جهت قابل بررسی و تفکّر است. واضح است که خواننده موفّق به کسی لقب می دهند که ترانه ها، آهنگ ها و در کل آثار توليد شده وی در طول دوران فعّاليّت حرفه ای او مورد استقبال و توجّه عام و خاص قرار گيرد. اين امر و در اصل فاکتور بسيار مهم و قابل توجّه نياز به حضور قدرتمند ۳ عنصر در کنار و پا به پای يکديگر دارد:۱) ترانه خوب: اين امر ميسر نمی گردد جز بهره بردن از آثار و نوشته های بهترين و قويترين ترانه سرايانی که به عمق واژه و ادبيات مسلّط، با روح درونی موسيقی آشنا و قدرت و تأثير کلام را به نيکی شناخته باشند. در واقع به نظر من ترانه نويسی که قبل از سرودن ترانه بداند که خواننده اثرش کيست بسيار بسيار موفق تر از سرايندگانی ست که به توليد ماشينی ترانه مشغولند! شاعرانی که به غير از سياه نمودن واهی صفحات سپيد، کاری ديگر بر خود نمی بينند. هر چند که اين روزها هنرمندی قدرتمند و جدّی در اين عرصه ظهور نکرده است امّا تا زمانی که نام سه اسطوره ترانه ايران بر آسمان تاريخ موسيقی باقيست شايد نيازی به پديداری همتا نباشد.

يکی از بزرگترين دلايل موفقيت بی نظير ابی را با صراحت می توان همکاری مستمر وی با اين دسته از یگانه هنرمندان عنوان کرد: ايرج جنّتی عطائی، اردلان سرفراز و شهيار قنبری؛ سه استاد طلائی و تکرار ناشدنی موسيقی پاپ ايران که با آثار بی نظير خود، جلوه ای هميشگی به آقای صدا بخشيدند. که در این بین استاد جنتی عطایی بیشترین نقش را دارا می باشد.

ایرج جنتی عطایی بیش از ۴۰ ترانه

طپش پوست شیر کندو
سایه خاتون خورجین
سبد مولای سبز پوش گل سرخ
خانه سرخ رازقی ستاره های سربی
شب گریه(واژه) آخر قصه گریه نکن(آسون نشو)
خانه و خاطره تو کی هستی طلوع کن
بوسه بر ماه درخت تحمل کن
وقتی تو گریه می کنی شب نیلوفری چیزی بگو
تندیس سیاه پوش ها پروانه ای در مشت
وقتی تو نیستی بگو آره بگو نه(رهایی) صدام کردی
وقتی به مستی می رسم هم غصه پرنده مهاجر
خونه روستایی شُلَیل
خاکستری

 اردلان سرفراز/ ۳۰اثر

شب پاینده باد ایران سادگی مرا ببخش
عسل راز همیشگی شدن برج
سفر منو ببخش گریز
خانوم گل هزار و یک شب همدم(یاس نوازش)
دلبر ستاره دنباله دار آرزو
روزگار آبی محتاج
چه باید کرد جواب اتل متل
بنویس ای یار بگو منزل به منزل
خواب(سوته دلان) جستجو تو را نگاه میکنم
دلتنگی جهان سوم(ناجی شرق) ظالم

 

شهيار قنبری/ ۸اثر

رحم کن نون پنیر سبزی معلم بد
خورشید خانوم راه من عطر تو
من از تو یاد گرفتم خورشید بی حجاب

 

 

ايرج جنتی عطائی: طبق اظهار بسياری از کارشناسان و صاحب نظران امر شعر و موسيقی ايرج جنتی عطائی را می توان به جرأت بهترين، قويترين و تکنيکی ترين ترانه سرای تاريخ موسيقی پاپ ايران بشمار آورد. او که متولد ۱۹ دی ماه ۱۳۲۵ در شهر مشهد و فارغ التحصيل رشته هنرهای نمايشی از دانشگاه چلسی انگليس است، استعداد و توانايی ذاتی و نهفته خود را از همان دوران جوانی با سراييدن ترانه هايی ماندگار و جاودانه به مرحله ظهور رسانيد و تولدی تازه در زمره تکنيک و سبک ترانه نويسی ايجاد کرد. وی که با بکار گيری واژه های ناب، عشق، زندگی و اعتراض را به بهترين وجه به تصوير کشيده يگانه ترانه سرايی ست که تنها آقای صدا ابی افتخار همکاری با وی را در يک آلبوم کامل (شب نيلوفری) داشته است. جنتی عطائی خوش قريحه هنرمنديست که عرضه واژه های نابش را به حنجره هر ترانه خوانی وانگذارده و هميشه از بهترين ها برای ارائه سروده هايش استفاده نموده است؛ به گزافه نيست که اين امر بزرگترين دليل موفقيت وی تا بدين حد به شمار رود که البته ابی را شايد بتوان شايسته ترين آنان  لحاظ کرد که البته اين سربلندی و افتخار از همان ابتدای ورود آقای صدا به وادی موسيقی همراه وی بوده و تا به امروز نيز ادامه داشته است. جنتی عطائی اسطوره ايست که در آسمان موسيقی ايران تا ابد خواهد درخشيد.

اردلان سرفراز: استاد والاقدر و ارزنده ای که با ترانه های زيبايش سخن عشق، زندگی و اعتراض را به تصوير کشيده و قلب بسياری از ايرانيان را به تسخير نوشته هايش در آورده است. سرفراز هنرمنديست که ابی افتخار همکاری با وی را نيز از همان آغاز کار (ترانه شب) به همراه داشته و اوج دستاوردهای اين همکاری طلائی را در بعد از انقلاب اسلامی ايران شاهد بوده و هستيم.

 شهيار قنبری: هوشمند هنرمندی که شايد بتوان آغازگر سبک خاصی از ترانه نوين ايران با نام "اعتراض" را به وی نسبت داد (آثاری همچون جمعه، هفته خاکستری و... با صدای مرحوم فرهاد). او که با نوشته هايش روح و قلب بسياری از هواداران ترانه های ناب را به قلمش عادت داده است، ۸ اثر زيبايش را با صدای ماندگار ابی تجربه نموده است.

در ادامه بحث ترانه و ترانه سرايی و البته خارج از صحبت اين سه هنرمند، ترانه سرايان ديگری بودند که حاصل همکاری ايشان با آقای صدا منجر به تولد آثار و ترانه های ديگری شد که تأثير بسزايی در روند موفقيت وی داشتند. احمد شاملو, زويا زاکاريان، منصور تهرانی، ليلا کسری (هديه)، مسعود امينی، هما ميرافشار، فرهاد شيبانی، مهين آبادانی، شرمين شجره، عادل حسنی ,منصور تهرانی ,بیژن سمندر و... را می توان از اين دسته بر شمرد.

به طور کلی ابی هنرمنديست که وسواس و دقت نظر وی در انتخاب شعر (از گذشته تا حال) هميشه زبانزد اساتيد و شنوندگان حرفه ای آثار او بوده و در اصل جزء معدود خوانندگانی محسوب می گردد که از اجرای اشعار نه چندان تأثير گذار يا کم اهميت پرهيز نموده است. اين امر حتی در انتخاب اشعار ساده و همه فهم تر برای عرضه آثار شاد نيز بارز بوده و نمونه های موفق آن بسيار زياد است.* اسطوره ترانه ايران (ايرج جنتی عطائی) در این باره می گويد: ابی شعر زده است و من در هنگام سرودن ترانه در اين فکر هستم که آيا ابی اين شعر را می پسندد يا خير. اين سخن مستند و قابل تفکر بر اين واقعيت قدرت بيشتری می بخشد و ما را بهتر و دقيقتر با عمق مطلب آشنا می سازد.

با تأثير و نقشی که اشعار و ترانه سرايان مختلف در راه موفقيت ابی تا به امروز داشتند تا حدودی آشنا گشتيد و در بطن فصول آينده نيز بيشتر با آن آشنا خواهيد شد.

همانطور که خوانديد سه امر و فاکتور خاص برای توليد يک اثر ماندگار لازم و ضروری ست که از اولين عنصر آن يعنی ترانه خوب و اينکه چه نيازهايی در ايجاد هرچه بهتر اين امر، قابل توجه و غير قابل چشم پوشی ست سخن گفتيم؛ و اما دومين اصل مهم که همانا اصلی ترين و پايه پر اهميت توليد اثر موسيقی ست چيزی نيست جز ملودی و آهنگ قوی و دلنشين.

 

شاید به خود بگویید اگر صدای هایده و ابی و داریوش نبود ترانه های ترانه سرایان بزرگ چون احمد شاملو . ایرج جنتی عطایی . اردلان سر فراز و شهیار قنبری هم امروز در بین ما نام جاودان و ماندگار را با خود یدک نمی کشید و من این را قبول دارم و اما به این اصل هم اعتقاد دارم که اگر ترانه ها خوب نباشد و صد در صد اگر ملودی ها سطح بالا نباشند خواننده به موفقیت نمی رسد. به عنوان مثال خوانندگان بزرگی چون ستار و عارف و ... که کم خوانندگانی هم نیستند در چند سال اخیر به موفقیتی دست پیدا نکردند و قافله ماندگاری را به خوانندگانی چون ابی و داریوش و معین واگذار کرده اند و از سوی دیگر هم نقش خواننده نقشی بزرگ و انکار ناپذیر دارد و اگر خواننده در ردیف خوانندگان درجه یک نباشد ترانه حتی اگر ترانه ی شهیار قنبری هم باشد نمی تواند در اذهان مردم باقی بماند به طور مثال ترانه ها ای که شهیار قنبری در چند سال اخیر برای مهرداد آسمانی ساخته است و مشاهده شد آن موفقیت را که ترانه های شهیار با صدای ابی و داریوش و گوگوش خوانده شد کسب نکرد.

نه اینکه مهرداد خواننده بدی باشد یا ستار و عارف و حبیب و.. خوانندگان کمی باشند اما وسواس در انتخاب شعر و آهنگ باعث شده تا ابی و داریوش و هایده و معین بسیار بالا تر قرار گیرند و البته باید به این هم توجه کرد که صدای اینها چیز دیگری است.

 

 ترانه باید حرف مردم باشد حرف دل مردمی که  زدن آن حرف برایشان سخت و دشوار است و با شنیدن آن ترانه آرام می شوند و شاید هم با آن ترانه اشک بریزند اما بدون شک در این صورت هم تخلیه می شوند. حال می تواند خرف عاشقانه باشد یا حرفی توام با اعتراض.ترانه ای در اذهان مردم به ماندگار می ماند که این خصوصیات را دارا باشد. همچنین ترانه ماندگار می تواند خاطره های تلخ و شیرین گذشته را بخاطر بیاورد و البته خاطرات شیرین می توانند روزی به خاطراتی تبدیل شوند که اشک را با خود به همراه می آورند. و این تنها در صورتی است که آن ترانه با ملودی و صدا همراه باشد.

 توجه شما رو به نظر ابی در مورد ترانه های خودش جلب می کنم و کسانی که نیمی از آهنگاشو گوشکرده باشند  با او هم عقیده خواهند بود و رمز جاودانگی و ماندگاری کلام ابی را به وضوح می توان در این کوتاه سخن جستجو کرد :

" هنرمند هنرش و تاثرات ذهنی اش را از فرهنگ زمانه اش و مردم اش می گیرد. فرهنگ زاده ی کار و تلاش و رنج انسانی است. هنرمند زبان انتقال آن فرآورده های حضور انسان است. او امیال و آرزو و تمنا های مردمش را آینه در دست به جهان نشان می دهد تا سهمی از تلاش بی وقفه همگانی را برای ایجاد شرایط انسانی تر ادا کرده باشد. او در تلاش و ادای سهم از دیگران نیز می آموزد تا از خود و موقعیت ذهنی اش بگذرد و به شایستگی بیشتری برای انسانیت دست یابد.                    

 هنرمند اگر انسانی بیندیشد از جغرافیای آب و خاک و وطن در می گذرد تا تمام جهان را وطن خویش بشناسد. تفاوت نگاه هنرمند و آنکه بر خاکی احساس مالکیت دارد در همین جاست. ایران زادگاه من است. خاکش را دوست دارم. دوست دارم  نه بخاطر زمین و آب و هوایش به خاطر مردم و فرهنگش  به خاطر حضور همیشه تحول پذیرش و باروری ذهن و زبان و اندیشه مردمانش و البته که بر این باور نیز هستم که هیچ آب و خاکی بی حضور انسان به پشیزی نمی ارزد.         

 من نفس و احساسم با حضور تاریخی و فرهنگی و اجتماعی آن مردمی گره خورده که استبداد شاهی در تمام طول تاریخ بند از بندشان گسسته است  و لحظه ای از ستم کاری در حقشان  فرو گذار نکرده است. من درد و شادی و رنج و زیبایی شان را در طول بیش از سی سال فعالیت هنری ام فریاد کرده ام و با آن مردم هم آواز بوده ام و هم اکنون نیز هستم "                  " ابراهیم حامدی ملقب به ابی "

آری ای وطن پرستان در متن کوتاهی که به اختصار از گفته های ابی عزیز در بالا آورده شد به وضوح می توان محبوبیت یک هنرمند مردمی را مشاهده نمود که در اوج موفقیت و شهرت مردم کشور آریایی خود را فراموش نکرده است.

ابی بر خلاف بسیاری دیگر از خوانندگان نه برای رژیم شاهنشاهی می خواند و نه برای رژیم جمهوری اسلامی.

 ابی فقط برای مردمش می خواند.

شکفته چون گل سرخ بر سینه های یاران

قلبی به شکل ایران عشقی به نام مردم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۲) آهنگ و ملودی قوی و دلنشين: نقش پراهميتی که مقوله آهنگ و ملودی سازی در موفقيت و تأثير يک اثر موسيقی ايفا می کند بر هيچ کس پوشيده نيست. الهامات گوناگونی که يک آهنگساز حرفه ای از محيط اطراف، طبيعت، زندگی و حتی مردم می گيرد توليد کننده و بانی ايجاد حس و قدرتی خاص در وی می گردد تا با کمک نت های به ظاهر ساده آهنگی را ساخته، به جامعه خويش عرضه و در واقع ارتباط لازمی را که مد نظر او از توليد اثرش است با شنونده برقرار و در نهايت خواست درونی و نهايی هنرمند که بی شک موفقيت است تحقق بخشد.

از همان بدو آغاز و تولد دوران طلائی موسيقی پاپ در ايران، شاهد ظهور هنرمندانی در اين عرصه بوديم که اگر تنها نگاهی اجمالی به نام آنان بيندازيم، درميابيم که بی گزافه سهم بزرگی از بانی ساخت خاطرات ما در بسياری لحظه های فراموش نشدنی زندگی به دست اين هميشه ماندگاران به انجام رسيده است.

 

 

واروژان

خالق ملودي هاي جاويدان ...
واروژان در بين ما نيست ، اما آثار ماندگار و بي همتاي او هميشه خواهد ماند.
واروژان در سال 1319 خورشيدي  متولد شد . در اوان کودکي پدر و مادر خود را از دست داد . او در سالهاي جواني وارد هنرستان عالي موسيقي تهران شد . ساز تخصصي او پيانو بود ، سازي که به آن عشق مي ورزيد . او در هنرستان تحت نظر اساتيد بزرگي آموزش ديد و موسيقي را ياد گرفت . پس از آن واروژان به مدت چهار سال به آمريکا مي رود و بعد از آن دوباره به ايران باز مي گردد  و شروع به کار مي کند .
او کار خود را با انجام تنظيم  آهنگهايي براي راديو آغاز کرد و سپس براي ساخت آهنگ براي يکي از برنامه هاي تلويزيون (زنگوله ها) انتخاب مي شود و  در همان زمانها بود  که  با "شهيار قنبري " و " گوگوش" آشنا شد و اين آغاز  کار "واروژان" در ترانه بود .

واروژان آهنگسازي بود که ملودي هاي او رنگ و بوي خاصي داشت ، آهنگسازي که با تعدادي از آوازخوانان جوان دوران پيش از انقلاب کار کرد و شايد براي بعضي از آنان بهترين آثار دوران کاريشان را خلق کرد .
او به خوبي جنس ، توان و نوع صداي تمام کساني که با آنان کار مي کرد را مي شناخت و بهترين ، زيباترين و لطيفترين آهنگ و تنظيمي را که ممکن بود براي آوازخوان مورد نظر مي ساخت و به سمع مردم مي رساند.
واروژان ترانه هايي جاويدان براي آوازخواناني چون "ابي" ، "داريوش" ، "گوگوش" ، "فرهاد" و غيره خلق نمود که هم اکنون با گذشت حدود سي سال از عمر اين ترانه ها همچنان از محبوبترين ترانه ها هستند و مردم با گوش جان به اين ترانه ها گوش مي کنند .
واروژان در زمينه ي ساخت موزيک فيلم هم تبحر کامل داشت و موسيقي هايي ماندگار براي تعدادي از فيلمهاي آن دوران خلق کرد . از جمله اين فيلمها مي توان به : "کندو" ، "ذبيح" ، " همسفر " ، " بر فراز آسمانها " ، "ماه عسل "،"رشيد" ، "سلام تهران" ، "سلطان صاحبقران" ، "خروس" ، "ممل آمريکايي " ، "بت" ، "دشنه" ، "شب غريبان" ، "حرفه اي " ،"علفهاي هرز" ، "کوسه ي جنوب "  و چند فيلم ديگر اشاره کرد .
واروژان بزرگ در  شهريور ماه سال 135
6 در حال ضبط موسيقي فيلم "بر فراز آسمانها " سکته کرد و موسيقي ايران يکي از ارکان اصلي و بي تکرار خود را از دست داد .آخرین ترانه ساخته شده واروژان ترانه بر فراز آسمان ها با صدای ابی بود در فیلمی به همین عنوان.
واروژان از سال 1340 کار حرفه اي خود را آغاز کرد  و تا سال 135
6 ده ها ترانه را به سمع مردم رسانيد ترانه هايي که هر يک اثر و ارزش بسياري براي ترانه ي نوين ايران به ارمغان آوردند ترانه هايي چون : "بوي خوب گندم" ، "شب زده" ، "اجازه" ، "هفته ي خاکستري " ، "همسفر" ، "پوست شير " ، "برادر جان"  ، "کندو" ، "دريايي" ، "سقوط" و چندي
ن ترانه ي ديگر .
ابراهيم حامدي(ابي) هم از نوشيدن از اين چشمه بي پايان موسيقي بي نصيب نماد و با اين عزيز در چند ترانه به همکاري پرداخت و آثاري به ياد ماندني و خاطره ساز را با همکاري واروژان خلق نمود .
اين آثار هم از همان ترانه هايي است که در حدود سي سال از عمرشان مي گذرد ولي هنوز در ليست ترانه هايي قرار دارند که "ابي" در تمام کنسرتها اجرا مي کند و مردم يکصدا با او مي خوانند و غرق در لذت مي شوند .
هر چند که او در ميان ما نيست ولي آثارش با ماست و از مردم ايران جدا نخواهد شد .
روحش شاد و نامش جاويدان باد .

آثاري که با آهنگ و تنظيم واروژان و با صداي "ابي" منتشر شده است به شرح زير است .

کندو پوست شیر شب زده
بر فراز آسمان ها

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بابک بیات:

بابک بيات از جمله نام آوران موسيقي معاصر ايران است ، که آثاري ماندني و جاويدان در ترانه و موسيقي فيلم خلق کرده است .بابک بيات در سال  ۱۳۲۵ در تهران به دنيا آمد و در سن ۱۹ سالگي وارد اپراي تهران شد ودر آنجا زير نظر اساتيد مجرب و نام آشنا با موسيقي کلاسيک و موسيقي روز دنيا آشنا شد. او در حدود پنج سال با اپراي تهران همکاري کرد . پس از آن با "محمد اوشال" رهبر ارکستر جاز فولکلوريک دوستي عميقي پيدا کرد که اين دوستي باعث پيشرفت بيشتر بابک بيات در شناخت موسيقي شد .
از ديگر دوستان جدا نشدني بيات که تا پيش از انقلاب دوستي و همکاري بسياري با او داشت "ايرج جنتي عطايي" ، شاعر ، ترانه سرا و نمايشنامه نويس نامدار بود . شخصي که در اکثر ترانه هاي پيش از انقلاب بابک بيات با او همکاري کرد  که حاصل اين همکاري ها خلق ترانه هاي جاودان و نام آشنا و تاثير گذار در ترانه نوين ايران چون : "خاکستري" ، "جنگل" ، "خاتون" ، "خورجين" ، "فرياد زير آب" ،" سايه" ، "بن بست" ، "سقف" ، "جوانه" ، "مولاي سبز پوش" ،"خونه" ، "علي کنکوري" ، "تپش" و چندين و چند ترانه ي ديگر شد.
بابک بيات در ساخت موسيقي فيلم نيز در پيش از انقلاب بسيار موفق بود . از جمله فيلم هايي که بيات برای آنها موسيقي ساخت مي توان به : "خورشيد در مرداب" ، "شب آفتابي" ،"برهنه تا ظهر با سرعت" ،"فرياد زير آب" ، "خاکستري " ، "بت شکن" و چندين فيلم ديگر اشاره کرد .
بابک بيات  تنها با يک گروه هنري خاص در زمينه ي ترانه همکاري مي کرد و  تن به همکاري با هر کسي رانمي داد. از جمله آوازخواناني که بابک بيات با آنها همکاري زيادي داشت مي توان به : "ابي" ، "داريوش"  اشاره کرد .
بابک بيات بعد از انقلاب در ايران باقي ماند و از کشور خارج نشد و اين موضوع ضربه بزرگي بر پيکره ترانه نوين ايران بود چون در طول اين سالها جاي  موسيقي او در ترانه درست ايران که در غربت ساخته مي شد خالي بوده است .
بابک بيات در سالهاي پس از انقلاب به کار ساخت موسيقي فيلم و ترانه با تمام محدوديتهايي که بود ادامه داد و چند آوازخوان جوان را به ترانه ي ايران معرفي کرد که قضاوت در مورد عملکرد اين آوازخوانان و بابک بيات در مورد ايشان را بر عهده ي مردم مي گذاريم .
بابک بيات پس از انقلاب بر روي فيلمهايي چون : "مرگ يزدگرد" ، "نقطه ضعف" ، "ريشه در خون" ، "شايد وقت ديگر" ، "مسافران" ، "عروس" ، "کشتي آنجليکا" ، "پرده آخر" ، "طلسم"  ، "مرسدس " ، "جهان پهلوان تختي "  و چندين فيلم ديگر موسيقي ساخت و براي تعدادي از اين فيلم جوايز بسياري را در جشنواره هاي داخل کسب کرد .
او همچنان با وجود مشکلات کاري فراوان در داخل کشور مشغول فعاليت است و تلاش بسياري در انجام کارهاي درست و با ارزش براي دنياي فيلم و ترانه مبذول مي دارد .
 ابراهيم حامدي(ابي) در همان روزهاي آغازين کارش با بابک بيات آشنا شد و اين آشنايي اساس خلق آثاري ماندني وبسيار قوي در ترانه نوين ايران شد . "ابي" به گفته خودش از نظر کاري بسيار مديون بابک بيات مي باشد زيرا بابک بيات و ايرج جنتي عطايي از بانيان اصلي ايجاد يک کارنامه قوي کاري براي او بوده اند . ابي در تمام آلبومهاي پيش از انقلابش با بابک بيات همکاري داشت و نسبت به مدتي که با يکديگر همکاري داشتند کارهاي مشترک زيادي انجام دادند.

طپش پرنده مهاجر خونه
هم غصه خاتون خورجین
سبد تو کی هستی مو لای سبز پوش
خاکستری سایه وقتی به مستی می رسم
شلیل

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فرید زلاند:

فريد زلاند آهنگساز نامدار افغان که بر گردن ترانه نوين ايران حق بسياري دارد .
او در ۹ مرداد ۱۳۳۴ در کابل افغانستان به دنيا آمد. او در اوايل جواني در سال ۱۳۴۸
با بورسيه ي تحصيلي براي ادامه ي تحصيل وارد ايران شد . و در هنرستان عالي موسيقي مشغول به تحصيل گرديد . و در آن دوران در محضر اساتيد بزرگ موسيقي ، موسيقي را آموخت .
فريد زلاند در آستانه جواني با ترانه سراي نامدار اردلان سرفراز آشنا شد و اين آشنايي و رفاقت باعث شد که او بتواند استعداد خود را در آهنگسازي نشان دهد و بتواند کار رسمي و جدي خود را در آهنگسازي ترانه آغاز کند .
فريد زلاند از همان کارهاي آغازين نشان داد که حرفهاي زيادي براي گفتن دارد و با وسواس خاصي به کار پرداخت و توانست با وجود سن کم خود با اکثر آوازخوانان صاحب نام آن دوران همکاري داشته باشد و آثاري ماندگار براي آنان خلق کند .
از جمله آوازخواناني که او در آن دوران با آنها همکاري داشت و با تعدادي از آنان با گذشت سي سال هنوز همکاري دارد مي توان به "ابي" ، "داريوش" ، " فرهاد " ، " گوگوش" ، "هايده " و غيره اشاره کرد . که اين همکاري در غربت با "ابي" و "داريوش" به صورت بسيار نزديک و زيادي ادامه داشت و دارد .
فريد زلاند يکي از ناجيان ترانه نوين ايران در غربت مي باشد زيرا در زمينه ترانه سرايي  هنرمندان بيشتري داشتيم که از ايران خارج شدند و به کار درست ادامه دادند . ولي در زمينه موسيقي متأسفانه تعداد عزيزان آهنگساز بسيار کم بود و حجم زيادي از مسيوليت بر دوش فريد زلاند افتاد که او با استمرار و همکاري و تلاش زياد براي ساخت موسيقي هاي درست براي صداهاي مسيول در غربت توانست در زمينه موسيقي ترانه گامهاي بلندي بردارد و از خاموش شدن اين چراغ نيمه جان جلوگيري کند وآثار جاويدان بسياري براي چند آوازخوان اشاره شده خلق کند .
"ابي" بيشترين تعداد کار را در آهنگسازي ترانه هايش با فريد زلاند دارد يعني در حدود ۵۰ ترانه که با آهنگسازي فريد زلاند به سمع مردم رسيده است
.
ابراهيم حامدي(ابي) و فريد زلاند اين همکاري را از پيش از انقلاب آغاز کردند و در آن سالها نيز کارهاي مشترک بسيار زيبايي ارايه دادند ، ولي اين همکاري در غربت به اوج خود رسيد به صورتي که در اکثر آلبومهاي بعد از انقلاب " ابي" ، نام فريد زلاند را به عنوان آهنگساز مشاهده مي کنيم .

با آرزوي موفقيتهاي روزافزون و سلامتي براي اين عزيز افغاني که بسيار مسيولانه تر از بسياري از ايرانيان به ترانه نوين ايران مي نگرد و حق زيادي بر گردن آن دارد .  

 

از آلبوم

نام ترانه

شب زده
شب زده
کوه يخ
کوه يخ
کوه يخ
----
ستاره دنباله دار
ستاره دنباله دار
ستاره دنباله دار
ستاره دنباله دار
ستاره دنباله دار
خليج
خليج
خليج
خليج
خليج
غريبه
غريبه
معلم بد
معلم بد
معلم بد
معلم بد
اتل متل
اتل متل
اتل متل
اتل متل
اتل متل
اتل متل
عطر تو
عطر تو
عطر تو
عطر تو
عطر تو
عطر تو
طلوع کن
طلوع کن
طلوع کن

 

 

 

 

 

عسل
راز هميشگي شدن
برج
سفر
منو ببخش
دلتنگی
ستاره دنباله دار
روزگار
آرزو
رازقي
نون و پنير و سبزي
خانوم گل
گريز
همدم
دلبر
هزار و يک شب
غريبه
آبي
معلم بد
محتاج
چه بايد کرد
جواب
اتل متل
بنويس
اي يار بگو
خواب
شما
منزل به منزل
عطر تو
گريه نکن
مهموني
جستجو
مست چشات
خانه و خاطره
تو را نگاه مي کنم
بوسه بر ماه
من از تو ياد گرفتم

ظالم

جهان سوم

راه من

قاصد

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 سیاوش قمیشی

سياوش قميشي ، آهنگساز و آواز خوان نامدار ....
سياوش قميشي آهنگسازي است که ملودي هاي ساخته شده توسط او داراي يک سبک مشخص و مختص به خود او مي باشد و کساني که با آثار او آشنايي دارند به راحتي کارهاي او را از ديگران متمامیز می دانند.
سياوش قميشي کار خود را در سالهاي پيش از انقلاب آغاز کرد و آثاري جاويدان و ماندگار در اين سالها خلق کرد. سياوش قميشي خود يک خواننده مسيول ، خوش صدا ، صاحب سبک، محبوب و پر طرفدار است و هميشه در اين سالها شاهد کارهاي زيباي او در زمينه آوازخواني و آهنگسازي بوده ايم . او تا به امروز دوازده آلبوم روانه بازار کرده است که نام آلبومها به  صورت زير مي باشد: "فرنگيس" ، "قاب شيشه اي" ، " هواي خانه" ، "گل و تگرگ" ، "حکايت" ، "شکوفه هاي کويري" ، "تاک" ، "قصه امير" ، "حادثه" ، "نقاب"
و "بي سرزمين تر از باد"
و روزهای بی خاطره
او در طول اين دوران با بسياري از آوازخوانان نامدار ايران همکاري داشته و آثار ماندگاري براي آنان خلق نموده است .همچنين موسيقي فيلم "بوي گندم"  کاري از " محمد دلجو " و "امير مجاهد" وبا شرکت "فرزان دلجو" ، "آيلين ويگن" ، "شهرام شبپره" و "ابراهيم حامدي(ابي) از سياوش قميشي مي باشد.

 ابراهيم حامدي (ابي) از سالهاي آغازين کار خود با سياوش قميشي آشنا شد و همکاري با او را آغاز کرد و در سالهاي پيش از انقلاب آثاري بسيار زيبا و ماندني از همکاري اين دو عزيز خلق شد که بسيار مورد توجه مردم قرار گرفت . اين همکاري در سالهاي بعد از انقلاب نيز ادامه يافت و تا به امروز نيز اين دو هنرمند با يکديگر همکاري نزديکي دارند.

 با آرزوي سلامت و موفقيت براي اين هنرمند ارزشمند .

 آثاري که از همکاري ابراهيم حامدي (ابي) و سياوش قميشي ساخته شده است به اين صورت است :

(ترانه سرای ترانه های پاییز و غربت ۲  از خود سیاوش قمیشی است)
 

از آلبوم

نام ترانه

نازي ناز کن
شب زده
شب زده
کوه يخ
کوه يخ
کوه يخ
کوه يخ
با تو
خليج
خليج
ستاره دنباله دار
ستاره هاي سربي
ستاره هاي سربي
ستاره هاي سربي
ستاره هاي سربي
ستاره هاي سربي
ستاره هاي سربي
ستاره هاي سربي
پير
پير
شب نيلوفري
شب نيلوفري
شب نيلوفري
شب نيلوفري
شب نيلوفري
شب نيلوفري
شب نيلوفري

 

بدرقه
پيچک
خالي
کوه يخ
پاييز
غريبه
جعبه جواهر
زبانم را نمي فهمي
مداد رنگي
دو راهي
سادگي
ستاره هاي سربي
کي اشکاتو پاک مي کنه
شب گريه
آخر قصه
اقاقي
قبله
عادت
نگو با من
گريه مستي
درخت
تحمل کن
وقتي تو گريه مي کني
شب نيلوفري
چيزي بگو
تنديس
سياه پوشها

غربت ۲

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 


اسفنديار منفرد زاده 


اسفنديار منفرد زاده کار خود را با ساخت موزيک براي فيلم آغاز کرد و در عرصه سينما با "مسعود کيميايي " آشنا شد و اين دو ، در کار خود تبديل به يک زوج موفق شدند و اسفنديار منفرد زاده بر روي موسيقي اکثر فيلمهاي "مسعود کيميايي " کار کرد و آثاري جاويدان را در موسيقي فيلم از خود بر جاي گذاشت .
از جمله فيلمهايي که اسفنديار منفرد زاده براي آنها موسيقي متن ساخته مي توان به : " قيصر" ، "خاک"، "رضا موتوري" ، "گوزنها" ، "داش آکل" ، "تنگنا" و غيره اشاره کرد . که هر کدام از اين فيلمها در تاريخ سينماي ايران داراي ارزش خاصي هستند.
اما در زمينه آهنگسازي ترانه نيز اسفنديار منفرد زاده از پيشگامان اين امر بود و آثار ماندگار و به ياد ماندنی بسياری را ساخت که توجه همگان را به خود جلب کرد .
اسفنديار منفرد زاده يک آهنگساز مسيول و جدي است که بسيار به کار خوب اهميت مي دهد به همين علت هيچگاه کارهاي ضعيف و بي ارزش از او نديديم و با وجود تعداد کارهاي کم هميشه بهترين کارها را ارايه داده است .
از جمله آوازخواناني که با او همکاري داشته اند مي توان به : "ابي" ، "فرهاد" ، "فريدون فروغي"  اشاره کرد.

 

 آثاري که از همکاري "ابي" و اسفنديار منفرد زاده منتشر شده به شرح زير است :  

 

از آلبوم

نام ترانه

طلوع کن
طلوع کن
طلوع کن

 

 

 

طلوع کن
هلا
بشکن

پریا

زنجیر ورچین

شهیید

 

 


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

  محمد شمس

 آهنگسازي است که با ساخت چند ترانه جاويدان نام خود را در تاريخ ترانه نوين ايران ثبت کرده است و نشان داده که آهنگساز بسيار توانمندي است. او آهنگسازی صاحب سبک است که آثاری بسیار ماندگار را از خود به جا گذاشته است .

"ابي" در پيش از انقلاب با محمد شمس يک همکاري داشت که حاصل آن خلق ترانه جاويدان "غربت" بود ، ترانه اي که با گذشت حدود بيست و پنج سال از عمر آن همچنان يکي از پر طرفدارترين ترانه هاست  و همچنان در تمامي کنسرتهاي "ابي" با همصدايي مردم اجرا مي شود.
اما پس از انقلاب همکاري اين دو عزيز و شعر "عادل حسني " اثري را به وجود آورد که تمامي ايرانيان به آن افتخار مي کنند ، ترانه اي که در هنگام اجراي قدرتمند آن توسط "ابي" و شعر بسيار زيباي عادل حسني و ملودي بي نطير و زيباي محمد شمس اشک را بر ديدگان هر ايراني روان مي کند و او را منقلب مي سازد بله اين ترانه ، ترانه اي نيست جز "خليج" ، خليج هميشگي فارس .

 آثاري که از همکاري "ابي" و محمد شمس خلق شده عبارتند از :
 

از آلبوم

نام ترانه

شب زده
خليج
پير
پير

غربت۱
خليج
حيلت رها کن
مادر بزرگ

 

 
 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

آندرانيک

 
آندرانيک يکي ديگر از آهنگسازان توانمند ترانه ايران است . او نيز از هنرمنداني است که با توجه و وسواس خاص تنها با تعداد معدودي از ترانه سرايان و آوازخوانان همکاري داشته و دارد و حاصل اين همکاري خلق آثاري زيبا و ماندگار در ترانه نوين ايران مي باشد.
آندرانيک در تنظيم آهنگ نيز از جمله کساني است که بسيار در کار خود متبحر است و تنظيم
آهنگهايي که او براي تعدادي از آوازخوانان انجام داده است  بسيار عالي و ماندني است.از جمله آواز خواناني که آندرانيک با آنها همکاري نزديکي دارد ميتوان به ابراهيم حامدي (ابي) ، داريوش و شهيار قنبري اشاره کرد .

ابراهيم حامدي (ابي) در سالهاي پيش از انقلاب با آندرانيک آشنا شد و اين همکاري در آن سالها آغاز شد و در سالهاي غربت نيز اين همکاري ادامه يافت و حاصل اين همکاري خلق چند اثر بسيار موفق و بي نظير در ترانه ايران بود .

 با آرزوي سلامتي و موفقيت روزافزون براي اين هنرمند ارزشمند .

آهنگهايي که آندرانيک براي ابراهيم حامدي (ابي) ساخته به شرح زير است :


 
 

از آلبوم

نام ترانه

نازي ناز کن
کوه يخ
غريبه
ستاره دنباله دار
ستاره دنباله دار

سادگي مرا ببخش
منو ببخش
خورشيد بي حجاب
خانه سرخ
گل سرخ

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 حسن شماعي زاده

آهنگسازي است که آثاري جاويدان براي تمام آوازخوانان صاحب نام ايران خلق کرده است.
حسن شماعي زاده موسيقي را به صورت علمي بسيار خوب مي شناسد و داراي تحصيلات موسيقي است .او خودش نيز مي خواند و طرفداران خاص خود را دارد شماعي زاده آثار ماندگاري براي "ابي" ، "گوگوش" ، "داريوش" ، "ستار" و بسياري از آوازخوانان ديگر ساخته است و نامش را در تاريخ موسيقي پاپ ايران ثبت کرده است .
"ابي" در سالهاي پيش از انقلاب دو کار مشترک را با حسن شماعي زاده انجام داد که اين دو اثر بسيار مورد توجه مردم قرار گرفت و ماندگار شد .مخصوصا ترانه جاویدان شکار که باعث اول شدن ابی در فستیوال جهانی صدا در سال ۱۳۵۴ شد.

 کارهاي مشترک اين دو عزيز به اين صورت است :
 

از آلبوم

نام ترانه

نازي ناز کن

خلیج

باغ بلور


شکار

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تورج شعبانخاني آهنگساز ، آوازخوان و نوازنده پر احساس ...


به گفته بسياري تورج بسيار با دانش موسيقي آشنا بود و با موسيقي جهان آشنايي زيادي داشت .
او در سالهاي پيش از انقلاب چند کار از خود ارايه داد و به همگان ثابت کرد که ملودي ساز توانمند و صاحب سبکي است .
او با آوازخواناني چون : "ابي" ،  "فريدون فروغي" ،"ستار" ، "مرجان" و غيره همکاري داشت .
در سالهاي بعد از انقلاب هم کارهاي کم و پراکنده اي از او شنيده ايم .

او با ابراهيم حامدي(ابي) در۴ ترانه با اشعار زيبا و ماندني "فرهاد شيباني " و "فرهنگ قاسمي" همکاري داشت و چنان ملودي هاي زيبا و لطيفي براي اين سه ترانه ساخت که اين  ترانه ها را تبديل به سه عدد از ماندگارترين آثار موسيقي پاپ ايران کرد .
اين ۴ ترانه "کوير"، "نازي ناز کن" و "باد و بيشه" و مهرگان نام دارد که معرف حضور تمام علاقمندان
 به ترانه نوين ايران مي باشد . ملودي اين ۴ ترانه براي حدود سي سال پيش بسيار نو و تازه بود و به همين دليل با گذشت سي سال از عمر آنها هنوز بسيار مورد توجه هستند .متأسفانه اين همکاري بين "ابي" و "تورج" به دليل انقلاب  ادامه پيدا نکرد و مردم از شنيدن تلفيق صداي زيباي "ابي" و ملودي هاي بي نطير "تورج شعبانخواني" محروم ماندند .

 کارهاي مشترک اين دو عزيز به صورت زير است :
 

از آلبوم

نام ترانه

تپش
نازي ناز کن
نازي ناز کن

 

کوير
نازي ناز کن
باد و بيشه

مهرگان

 

 

از جمله دیگر اهنگ سازان توانایی که با ابی همکاری هایی داشتن می توان به:

فریدون خشنود,پرویز مقصدی, فرخ آهی ,منوچهر چشم اذر, ژاکلین, لقمان ادهمی ,شوبرت,واثقی و.... اشاره کرد.

 

با آرزوي سلامتي و موفقيت براي دوست داران ابی و آقای صدا ابی.

نوشته شده توسط امیر | لينک ثابت |

توضیحات اردلان سرفراز مربوط به اشعار سروده شده 

موضوع: توضیحات اردلان سرفراز مربوط به اشعار سروده شده پنجشنبه هفتم تیر 1386 12:51

                                                                اردلان سرفراز

                         

شب پاینده باد ایران سادگی مرا ببخش
عسل راز همیشگی شدن برج
سفر منو ببخش گریز
خانوم گل هزار و یک شب همدم(یاس نوازش)
دلبر ستاره دنباله دار آرزو
روزگار آبی محتاج
چه باید کرد جواب اتل متل
بنویس ای یار بگو منزل به منزل
خواب(سوته دلان) جستجو تو را نگاه میکنم
دلتنگی جهان سوم(ناجی شرق) ظالم

 

توضیحات اردلان سرفراز مربوط به اشعاری که سروده و ابی به زیبایی تمام خوانده است را در ذیل می توانید ببینید

اشعار دلتنگی , ظالم ,خانوم گل,پاینده باد ایران,جستجو,جواب,چه باید کرد,روزگار,راز همیشگی شدن,سادگی مرا ببخش, فاقد توضیحات مربوطه هستند.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شب               تهران زمستان ۱۳۵۱

خورشید تو خوابه چشماشو بسته   شب پشت شیشه بیدار نشسته

ماهی تنگ بلور دریا رو خواب می بینه   گل خشکیده ی دشت ابرارو خواب میبینه

جغد شب با شیونش داره آواز می خونه   میگه خوبی می میره اما زشتی می مونه

به درخواست داوید یکبازاریان این شعر به عنوان تجربه ابراهیم حامدی(ابی) با موسیقی درخشان منصور ایران نژاد همراه شد و بدین سان شب نقطه تولد او شد.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

برج                صحرای ایزدخواست داراب ۱۳۴۷

اي پرنده ی من اي مسافرِ من
من همون پوسيده‌ي تنها نشينم
هجرت تو هر چي بود معراج من بود
اما من اسير مرداب زمينم

برادرم افشین در میان ترانه هایم برج را سخت دوست دارد.او گمشده خویش را در شعر برج یافته است.وقتی سال ها پیش این اهنگ پخش شد.اعتقاد داشت که این ترانه متعلق به دو دهه بعد است و چنین نیز شد.چرا که برج در پخش مجدد سخت مورد استقبال قرار گرفت و بسیاری پنداشتند که برج کار تازه ای است.در حالی که در سال ۱۳۵۵ ضبط و پخش شده بود.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

عسل                  تهران ۵۴-۱۳۵۳

 


کسي که طعم اسمش طعم عاشق بودنه
تمام لحظه ها مثل خود من با منه
تويي که از تمام عاشقا عاشق تري
منو تا غربت پاييز چشات مي بري

 

سوء تفاهمی که ترانه شد...

شاعر مثل همیشه خراب عاطفه-چشم اسفندیارش -است.و در لباس دوستی چه نارفیقی ها که با او نمی کنند.چنان که قفنوس وار به خاکستر می نشیند اما دو باره از میان خاکستر زندگی عشق و عاطفه اش دوباره بر می خیزد و می نویسد و باز هم از عشق می نویسد ! او سراپا صداقت است و در روبه رو سوداگرانی به ظاهر محترم و چنین شد که سهم شاعر از یک زندگی تنها یک چمدان تنهای می شود و بس.

به نقل از افشین سرفراز

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

آرزو                  تهران ۱۳۶۰


خيلي وقته از چشام بي تو بارون مي باره
دل نا اميد من تو رو آرزو داره
اي هميشگي ترين آه اي دورترين
سوختن کار من است نگرانم منشين

اگر چه این شعر حدود ۹ سال پس از سرودن به ضبط و پخش رسید.اما تاریخ نوشتن آن را هرگز از یاد نمی برم... روزهای خوبی نبودند.شعرهای زندگی و نیرنگ هم مثل این ترانه یاد اور قصه های تلخ ان روزها هستند.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

گریز             ساحل دریا آلمان ۱۳۶۳ 

به تو نامه مي نويسم
اي عزيز رفته از دست
اي که خوشبختي پس از تو
گم شد و به قصه پيوست

نامه ای به دستم رسیده بود که در آن نگارنده گریز های ناگزیر عاشقانه را قصه گفته بود. پس از مدت ها که دستم به قلم نمی رفت سرانجام در غروب سرد و دلگیر ساحل دریا این شعر را نوشتم.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

هزار و یک شب                  یرج(یوگسلاوی سابق) ۱۳۶۴

اگر چه جاي دل درياي خون در سينه دارم
ولي در عشق تو دريايي از دل کم مي يارم
اگر چه روبه رويي مثل آيينه با من
ولي چشمام بسم نيست براي سير ديدن

با عزیز همسفری که مسافر راه زندگی ام شد در آبی ترین تابستان ساحل آدریا این ترانه آفتابی را سرودم.این ترانه و غزل دست تو یاس نوازش همزمان سروده شد.فرید یکی از زیباترین عاشقانه ترین و ماندنی ترین ملودی هایش را برای آن غزل خلق کرد.این دو ترانه آغاز گر فصلی تازه در ترانه های من بودند.

-قسمتی از غزل دست تو یاس نوازش که به نام ترانه همدم اجرا شد.

دست تو یاس نوازش               در سحرگاه بهاری

ای مرا آرامش از تو               در سرانگشتت چه داری

در کتاب قصه ی من                معنی هر دل سپردن

خود شکستن بود و مردن         در غم خود سوگواری

......

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

دلبر                         فرانکفورت ۱۳۶۵

تو اي بال و پر من رفيق سفر من

مي ميرم اگه سايه ت  نباشه رو سر من

تويي خود خود عشق  که بی تو نفسم نیست


اگر تا به حال عاشقانه های مرا به گوش جان شنیده باشید از دلبر که همان کوه بلند است به فلانی و یا جانان غایب همیشه حاظر عاشق همیشه شاعر - حافظ - می رسید.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

آبی               اسپانیا ۱۳۶۶

دل خسته ام از اينجا
از آدماي دنيا
همين امروز و فردا
دل مي زنم به دريا

با همسفر همیشگی دریایی و دریادلم در غروبی که آبی را با هم می دیدیم می شنیدیم و تجربه می کردیم این شعر متولد شد.(تقدیم به همسرم که منو از پل ترانه به آبی آپدیت رساند)

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

ستاره ی دنباله دار              مایورکا اسپانیا ۱۳۶۷

تو آسمون زندگيم ستاره بوده بي شمار
اما شباي بي کسي يکي نمونده موندگار
يکي نمونده از هزار
ستاره هاي گمشده هر شب من هزار هزار
اما هميشگي تويي ستاره ي دنباله دار

فردریک شوپن شاعر پیانو عاشقانه ترین قطعات خود را کنار یاور خود ژرژ ساند و طبیعت زیبای مایورکا خلق کرد.باید در این جزیره با ان زیبایی مرموز و وحشی زندگی کرد تا به احساس جادویی شوپن دست یافت و در هوایی که او نفس می کشید تنفس کرد.

با ستاره ی دنباره دار که ظلمت شب هام را با چزاغ عشق اذین بسته بود تابستانی را در این جزیره به سر آوردیم.در حقیقت خالق و سرآینده ی ترانه ستاره ی دنباله دار حال و هودای ان جزیره بود. ستاره دنباله دار هدیه ایست عاشقانه به یاور و همراه زندگی ام.(تقدیم به ستاره ی شب های غربت و خورشید روزهای ساخوردگی ام همسرم)

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

خواب(سوته دلان)            ونیز ایتالیا ۱۳۶۷


سوته دلان يکي يکي تموم شدن
سوته دلي نمونده غير از خود من
کسي که عشق و غم و فرياد بزنه
حقيقت آدمو فرياد بزنه

 

در پس کوچه های تو در توی این شهر جادویی-ونیز-گویی به جای آب شعر رنگ و موسیقی جارست.پشت هر پنجره انگار شاعری نشسته و با چشم هایی گرسنه و تشنه زمین و زمان را به جستجوی کلمات میک اود.زیر طاق های کهنه به جای هوا موسیقی در عبور است.همیشه و همه جا نقاشی را می بینی که درون گنبد کلیساها و نمای بیرونی ساختمان ها را به رنگین کمان آذین بسته است.آنسوترک در کافه ای کوچک با سقفی کوتاه و صندلی های زه وار در رقته(پاتوق همیشگی همینگوی) خود همینگوی را در حال نوشتن و نوشیدن شراب سرخ دلخواهش(وال پبیچلا) می بینی...(تقدیم به علی حاتمی کیا و همه سوته دلان)

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

ای یار بگو                 وین ۱۳۶۸

 

 بگو اي يار ، بگو
اي وفادار بگو
از سر بلند عشق
بر سر دار بگو

 

شبی از شب های بارانی پاییز در کوچه باغ های مه گرفته ی شهر وین با یار همیشه همسفرم همقدم بودیم.بغض بی خانمانی قوم پراکنده ی خویش را با سنگ پاره ی یاد دیار شکستیم.در کوچه هایی که در فضای آن همیشه عطر جادویی ترانه و افسون موسیقی جاری ست.چون سایه های شب زده جاری شدیم.همراه و هم گریه ی من زمزمه کرد

بگو ای بار بگو...

و من گفتم

ای وفادار بگو.

...در انتهای ان شب پرسه ترانه نوشته شد.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

بنویس         جزیره کرت یونان ۱۳۶۹

بنویس از ما که عشق رو نشناختیم   حرف خالی زدیم و قافیه باختیم

بگو از ما که تو خونمون غریبیم     لحظه لحظه  در فرار و در فریبیم

بگو از ما که به زندگی دچاریم      لحظه ها رو می کشیم نمی شماریم

باید به دیدارش می رفتم که یک عمر حسرت و آرزویش را داشتم چرا که قصه هایش را زندگی و ادم هایش را لمس کرده بودم ان ها را دیده نفس کشیده و با ان ها قدم به قدم در کوچه پس کو چه های غبار آلود کوه ها و دشت های سوخته ی زادگاهش سفر کرده بودم. همسفر و هم قصه ی خوبم سرانجام مرا به خانه ی او در هراکلیون رساند.یک ماه تمام در هوای او نفس کشیدم زنده شدم تازه شدم و برای نوشتن جانی تازه یافتم...

پس از مدت ها سکوت دوباره توانستم بنویسم نوشتم وباره و دوباره نوشتم...اولین شعر را هم برای خود ان خداوندگار قلم و خطاب به او نوشتم.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

جهان سوم (ناجی شرق)             اشتراسبورگ ۱۳۷۰

از چه رو خاک زمین شده تقسیم چنین

یک جهان صدها دست مرزها مرز شکست

من جهان سوم تو جهانی دیگر

سهم تو هر چه که هست  سهم من خون جگر

سهم از ما بهتران ثروت و امن و امان

سهم پابرهنه ها فقر و زندان و بلا

 

دیدن صف پناهندگان و مهاجران جهان سوم پشت درهای بسته ی جهان مرفه غرب همیشه از آغاز ورودم تا امروز مرا رنج داده و می دهد.با دوست صاحب اندیشه و هنرمندم گرگوری تا امروز مرا رنج داده و می دهد.با دوست صاحب اندیشه و هنرمندم گرگوری که از اعضای فعال جبهه ی ملی یونان و همرزم تئودراکیس و پاناگولیس بوده شبی را تا صبح به گفتگو نشستیم در پی پاسخ به این پرسش که سردار شرق کیست؟او به شخص خاصی در میان رهبران خاورمیانه اشاره می کرد و او را عبدالناصر دوم می نامید.

من می خواستم به او ثابت کنم که این چنین خودفروختگانی نمی توانند ناجی شرق باشند.هر یک از ما من یا تو اگر بخواهیم می توانیم نجات دهنده ی مردم خود و جهان سوم باشیم و سرانجام او را متقاعد کردم.همان شب این شعر در من نطفه بست و چندی بعد ان را به اتمام رساندم.

  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منزل به منزل             فرانکفورت ۱۳۷۲

به دنبال توام منزل به منزل  پریشان می روم ساحل به ساحل

به خوابت دیده ام رویا به رویا   به یادت بوده ام فردا به فردا

پس از تو روح سرگردان موجم    هنوزم تشنه ام دریا به دریا

تو را تنهای تنها می شناسم   تو را هر جای دنیا می شناسم

 

گویا به ذات ناب عشق برگشتن ترجیح بند شعر زندگی من است و برگشتن به شاعری که او سروده و می سراید و من فقط دست نوشتن هستم.عاشقانه های من از او و برای اوست.جان من و جانان من اوست.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

اتل متل                 تهران زمستان  ۱۳۵۷

شهر سیاه جادو به دست ما بنا شد    به خواب قصه رفتیم این خود ماجرا شد

خونه رو دست دشمن رفیتم و جا گذاشتیم   تکلیف زندگی رو به مرده ها گذاشتیم

اتل متل توتوله هنوز گل گلوله   هر کی گذشته از عشق تو امتحان قبوله

ترانه تصویر رنج من در غم پرپر شدن جوانه های باغ خانه است.آن ها که سوختند تا این خانه بماند و بپاید.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

منو ببخش                دوسلدورف  ۱۳۶۳

 

منو ببخش عزيزم كه از تو مي گريزم
مي سوزم و خاموشم تو خودم اشك مي ريزم
از لحظه‌ي تولد سفر تقدير من بود
تنم اسير جاده دلم اسير تن بود 

 

باید می رفتم که جز گریز راهی برایم نمانده بود. برادرم این ترانه را بسیار دوست دارد.دلم می خواست نام او بالای این ترانه باشد.و گرنه مخاطب ما هر دو در شعر ذات عشق است.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

سفر                  تهران ۱۳۵۵

چنین زخمی که من خوردم نه از بیگانه از خویش است

هراسم نیست از مردن ولی مرگ تو در پیش است

شب رفتن تو را دیدم ولی انگا در کابوس

فقط تصویری از تو بود تو را نشناختم افسوس

 

باز هم سوء تفاهمی رخ داد که ترانه شد.ترانه ای در فاصله دو اشتباه بزرگ در راه شناختن ادم های سوداگر که حتی عاطفه را هم به بازار مکاره بردند.کسانی که احساس را خریدنی و فروختنی می دانستند.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تو را نگاه میکنم            فرانکفورت ۱۳۷۸

تو را نگاه میکنم       که خفته ای کنار من

پس از تمام اضطراب   عذاب و انتظار من

تو را نگاه می کنم      که دیدنی ترین تویی

و از تو حرف می زنم   که گفتنی ترین تویی

 

این شعر با موسیقی درخشان فرید که در آن سکوت رعایت شده بود.سکوتی که از شب شعر من می امد.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                                     محتاج            الگاور پرتغال ۱۳۷۱

        برخیز که از غیر تو مرا دادرسی نیست              گویی همه خوابند کسی را به کسی نیست

        آزادی و پرواز از ان خاک به این خاک               جز رنج از قفسی تا قفسی نیست

        این فاقله از قافله سالار خراب است                  اینجا خبر از پیشرو و باز پسی نیست

        تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش                  دیدم که در آن اینه هم جز تو کسی نیست

        من در پی خویشم به تو بر می خورم اما           آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست

        آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است            حیثیت این باغ منم خار و خسی نیست

        امروز که محتاج توام جای تو خالیست              فردا که می ایی به سراغم نفسی نیست

        در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است      وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست

 

 


 امروز که محتاج توام جاي تو خاليست
فردا که مي آيي به سراغم نفسي نيست
 در من نفسي نيست ، نفسي نيست
در خانه کسي نيست
نکن امروز را فردا
بيا با ما که فردايي نمي ماند
که از تقدير و فال ما
در اين دنيا کسي چيزي نمي داند

تا آينه رفتم که بگيرم خبر از خود
ديدم که در آن آينه هم جز تو کسي نيست
من در پي خويشم به تو بر مي خورم اما
در تو شده ام گم به من دسترسي نيست

نکن امروز را فردا
دلم افتاده زير پا
بيا اي نازنين اي يار
دلم رو از زمين بردار
در اين دنياي وانفسا
تويي تنها ، منم تنها
نکن امروز را فردا
 بيا با ما ، بيا با ما

امروز که محتاج توام جاي تو خاليست
فردا که مي آيي به سراغم نفسي نيست

در اين دنياي نا هموار
که مي بارد به سر آوار
به حالِ خود مرا مگذار
رهايم کن از اين تکرار
در اين دنياي وانفسا
تويي تنها ، منم تنها
نكن امروز را فردا
بيا با ما ، بيا با ما

امروز که محتاج توام جاي تو خاليست
فردا که مي آيي به سراغم نفسي نيست

آن کهنه درختم
که تنم زخمی برف است
حيثيت اين باغ منم
خار و خسي نيست


 

نوشته شده توسط امیر | لينک ثابت |

Shrine Auditorium  

موضوع: کنسرت ابی در سالن اسکار جمعه یکم تیر 1386 19:15

 Shrine Auditorium

 

محل برگزاری مراسم اسکار

شراین آدوتوریم

( سالن محل برگزاری مراسم اسکار)

آقای صدا ابی در این سالن در سال ۱۹۹۷ به اجرای آثارش پرداخت و مثل همیشه پای ایرانیان رو به یکی دیگر از سالن ها معتبر جهان باز کرد و بار دیگر موسیقی ایران رو در سطح بین ملل سرفراز کرد.

سایت رسمی Shrine Auditorium

توضیحات مربوط به این سالن

ترانه هایی که ابی در این سالن اجرا کرد.

۱.ستاره های سربی ۲.مست چشات ۳.قبله ۴.پوست شیر ۵.ستاره دنباله دار ۶.کویر ۷.خورشید خانوم

۸.عطرتو ۹.شکار ۱۰.جستجو ۱۱.گریه نکن ۱۲.مداد رنگی ۱۳.کی اشکاتو پاک میکنه

۱۴.شب گریه ۱۵.دریایی ۱۶.غربت ۱۷.پیچک

عکس هایی از این سالن

 

عکس هایی از اجرای ابی در این سالن

 

نوشته شده توسط امیر | لينک ثابت |


About
ابراهیم حامدی یا همون ابی یکی از نوادر موسیقی ایران
بوده هست و خواهد بود
ابی در سال 1993
لقب جهانی آقای صدا رو از فستیوال 1993 سیدنی در حضور بزرگان موسیقی جهان از آن خود کرد
از نظر اکثر صاحب نظران موسیقی ایران و جهان
ابی آقای صدا
برترین خواننده تاریخ ایران هست.
بی شک او یکی از پرافتخارترین
خواننده های ایران و جهان هست
که با اول شدن در چند فستیوال معتبر جهانی و اخذ مدرک معتبر دکترای موسیقی از اپرای آخن آلمان,نام موسیقی ایران رو در سطح جهانی سرفراز کرد.به طوریکه در سطح بین المل موسیقی ایران رو با نام ابی
می شناسن
ابي در اجراي کنسرت نيز به موفقيتهاي بسياري دست يافته و درهاي سالنهاي بزرگ و مشهور در جهان را به روي ايرانيان باز کرده و با اتکا بر توان بالاي صدايش در اجراهاي زنده و همچنين ترانه هاي خاطره ساز و محبوبش سالانه هزاران ايراني را در اين سالنها در اقصي نقاط جهان گرد هم مي آورد
از جمله سالنهای نامداری که ابی در آنان برنامه اجرا کرده مي توان به اين سالنها اشاره کرد :
يونيورسال آمفي تياتر (لوس آنجلس) ، شراين آدوتوريوم (محل برگزاري مراسم اسکار) ، گريک تياتر (لوس آنجلس) ، کندي سنتر (واشنگتن) ، اپراي سيدني (همراه با ارکستر سمفوني سيدني ) اپرا آخن آلمان(با ارکستر بی نظیر 80 نفر سمفونی از بهترین های اروپا و جهان) و سالن های بسیار بزرگ و نامدار دیگر جهان نام برد
"ابي" آوازخواني ست مردمي که از دل مردم ايران زاده شده است او با احترام به گوش و هوش مردم ايران در طول چهل سال کار هنري اش و با قبول سنگيني مسيوليتي که بر دوش دارد و با تلاش و پشتکار زياد وبا خلق آثاري که در گوشت و خون مردم ايران جاي گرفته است و همچنين شخصيت هنري محبوبي که دارد توانسته دل بسياري از ايرانيان را بدست آورد و اين ارتباط با جوانان در ايران به حدي است که نام "ابي" بر ديوارهاي دورافتاده ترين روستاهاي ايران نيز به عنوان خواننده محبوب آنان نقش بسته و اين نشان از اوج موفقيت و محبو بيت يک هنرمند است

با آرزوی موفقیت برای ابی عزیز

امیر

ad_r2@yahoo.com


Google Searcher
Search in all the world & web with Google Search